حكيم زجاجى

791

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

از آن روى با خادمانش نبود * غم سود و رنج زيانش نبود از او خادمان روى برتافتند * ورا مست ناگاه دريافتند كه با آن غلامان شبى خفته بود * به ترك سر خويشتن گفته بود ورا خادمى بود مسروق نام * ببريد از تن سر خويش‌كام به گيتى يكى شاه غافل مباد * كه ز آن‌سان دهد خويشتن را به باد نگهدار خود را ، ز بدخواه خويش * بروب از هنرپرورى راه خويش به شهوت مكن خويشتن را تباه * كه شهوت‌پرستى بود دفع شاه خمار و چو شد نيم‌شب خفته مست * پسر صبح بر جايگاهش نشست حسين سرافراز بد نام مير * ورا يار گشتند برنا و پير سپه جمله با آن پسر گشت يار * شد او بر دمشق و حلب شهريار چو از باغ نام‌آورى برگرفت * پى خادمان نامور پر گرفت طلب كرد از آن بندگان خون باب * بر آن قوم شد كامران كامياب ببريد مسروق را سر ز تن * برآويخت از دار در انجمن دگر خادمان را به زارى بكشت * چو شد نامور تيز [ و ] تند و درشت ز كين پدر كامران بازخواست * به شمشير آن كارها كرد راست از آن خادمان هيچ‌كس را نماند * كه تا بر زمين خون يك‌يك « 1 » براند به شام اندرون سر برآورد مرد * چو بر تارك دشمن افشاند گرد به دل معتضد ساكن و نرم بود * پر از دانش و مهر و آزرم بود نكردى دل نازكش ميل مال * نبودش كسى مثل و يار و همال دو دست از مواريث كوتاه كرد * درون را منورتر از ماه كرد هر آن‌كس كه مردى و رفتى ز جاى * بماندى از او باز باغ و سراى گرش عم نبودى بدادى به خال * نماندى كه ضايع شدى هيچ مال به ناگه بر معتضد شد خبر * كه بكر بنفرين برآورد سر همان عمر از امر تو سركشيد * به آمل بر خصم لشكر كشيد همان بكر شد يار داعى ز جهل * همه كارهاى تو بگرفت سهل

--> ( 1 ) بليك